نگینه و ستاره

با اخلاص و محبت بی پایان اهدا به مادرم عفیفه پژواک و پدرم داکتر نعمت الله پژواک
مادر دل است و پدر عقل
با اینهمه هرگز دلی چنین پیرو عقل
و عقلی چنین شیفتهء دل ندیده ام!
شبی در کودکی ستاره ای کوچک از آسمان میان دستانم سقوط کرد و من آن را در باغچهء حویلی ما کاشتم.
ستاره را کسی ندید. چه روز در نور آفتاب پنهان بود و شب که بر باغچه نور می پاشید، جز من کسی بیدار نبود.
اکنون آن ستاره بزرگ گشته و شگوفه نموده است. شگوفه های با رنگ گرما و با عطر نور.
چون شگوفه ها به ثمر رسید، هر رهگذر را میوه ای از نور خواهم بخشید تا هسته اش را در خاک بکارد و باغی از ستاره در زمین بروید.
پروین پژواک
"نگینه و ستاره"
در این مجموعه می خوانید:
نگینه و ستاره
تار پخته
نشانی
دیوانه
دیوار سیاه
از پشت عینک
پنجرهء چلیپا خورده
درخت زمرد
چشم سوم
... و بوت ها به خانه برگشتند
درختی که میوه اش توپ بود!
سرخ پوشان بهشت
در بارهء كتاب "نگینه و ستاره":
مجلهء فردا"كانون قلم افغان ها"
گپ های چند به بهانهء معرفی کتاب "نگینه و ستاره" نوشتهء: خالد نويسا
معرفی کتاب "نگینه و ستاره" نوشتهء مهدی بشير
داستان كوتاه صفحهء نخست / پروين پژواك بالای صفحه
Copyright © Hozhaber.com