آشیان

مجله فرهنگی، اجتماعی و خانواده گی جامعه افغان ها در امریکای شمالی

سال اول، شماره های ۱۲-۱۳، سال ۱۳۸۳

 

 (نگاهی گذرا به رمان تازه ی داکتر پروین پژواک)

 

"سلام مرجان"

 

" آبی زلال از چشمه سار جاری عشق و عاطفه "

 

نوشتهء حمید ضرابی

 

خیلی دوست داشتم با چاپ کتاب تازه ی "سلام مرجان"، مطلبی جامع در باره ی این کتاب، کارها و در مجموع پیرامون شخصیت ادبی و در مجموع پیرامون شخصیت ادبی و در عین حال مهربان همکار گرامی و خواهر گرانقدر خانم پروین پژواک بنویسم تا مطلبی باشد شایسته ی شان ایشان.  اما متاسفانه که کتاب ایشان در آخرین لحظات انتشار "آشیان" به دستم رسد که نه وقت و نه محدودیت صحفات مجله به من این مجال را داد.  به هر حال همین مطلب فشرده را که معرفی است موجز از این کتاب ضمن عرض بهترین تبریکات و تمنیات قلبی خدمت ایشان، تقدیم خوانندگان گرامی "آشیان" می نمایم.

هنرمندان و نویسندگانی که در سرزمین های بیگانه - منظور کشورهای غربی است -  زندگی می کنند به خوبی می دانند که آفرینش هنری و ادبی در این سرزمین ها به علت وضعیت خاص زندگی دست و پا گیر اینجا چقدر پرمشقت و بعضا ناممکن است.  این مدعا به قدری فراگیر و به اصطلاح اظهر من الشمس است که فکر می کنم نیازی به توضیح بیشتر نداشته باشد.  فقط باید اضافه کرد که دنیای ماشینی غرب با همه ی مشکلات دست و پا گیری که برای عامه ی مردم می سازد اولین بلاییر ا که بر سر هنر یک هنرمند، شاعر یا نویسنده می آورد این است که حس آفرینندگی او را آرام – آرام و به صورت نامریی از او می گیرد و زمانی می رسد که بین هنرمند و خلاقیت هنری فاصله و خلایی ایجاد می شود که برای پر کردن آن برای هنرمند نه حوصله ای باقی می ماند و نه توانایی و ابتکار، چه ارایه ی کارهای ادبی و هنری همیشه به مشق و ممارست پیگیر نیازمند است تا به لحاظ کیفی روندی صعودی داشته باشد و الا کار نکردن و یا کم کاری مسلما به کیفیت کار هنرمند و یا نویسنده لطمه وارد می سازد.  این معضله بدون مبالغه دامنگیر طیفی وسیع از نویسندگان، شاعران و هنرمندان ما در خارج از کشور بوده است که بدون شک تاثیری منفی را بر رشد هنر و ادب کشور ما در این سرزمین ها بر جا گذاشته است. 

و اما پروین پژواک، برخلاف آنچه گفتیم شاید به طور آگاهانه خود را از این بلیه درامان نگهداشته و به طور مستمر دست به آفرینندگی زده است.  اینست که هر از چند گاهی همیشه از این نویسنده صاحب نام، با احساس و دردمند وطن در قالب های مختلف، حال چه به صورت کتاب، چه به صورت یک مطلب کوتاه ادبی و یا چه به صورت فعالیت و همکاری با جراید و نشرات مختلف شاهد مطالب و آفرینش های تازه بوده ایم.

و اما در باره ی موضوع کتاب "سلام مرجان" باید گفت که با اینکه هنوز موفق به مطالعه کامل این کتاب نشده ام، لکن با نگاهی گذرا دریافتم که در این کتاب نیز مانند کارهای قبلی وی درد مردم رنج کشیده و مخصوصا کودکان بلا کشیده ی افغان به وضوح موج می زند.  چنانکه می بینیم این کتاب تقدیم شده است:  "به روزهای سیاه و شب های بی ستاره ی میلیون ها یتیم وطن، به دختران و پسرانی که گناهی جز بی سرپرستی ندارند، به جمع مظلوم، بی دفاع و بی بازخواست..."  همین چند جمله ی کوتاه در نخستین نگاه به خواننده القا می کند که نویسنده چه پیامی برای مخاطبان خود دارد و در حمایت از چه مردم و چه قشری قلم به دست گرفته است.

در مقدمه ی همین کتاب که به قلم همسر هنرمندش هژبر شینواری سمت تحریر یافته است، می خوانیم:  "در رمان سلام مرجان، قهرمانان داستان پروین پژواک ار بین همین کودکان افغان انتخاب شده اند.  کودکانی که در بیست و سه سال اخیر به نام های مختلف پیشاهنگ و سازمانی، مجاهد و طالب مورد سو استفاده های مختلف جسمی، جنسی، عقیدتی، روحی و عاطفی قرار گرفته اند و به مثابه ی گوشت دهن توپ، در خطوط مقدم جبهات تبلیغاتی و جنگی از آنها استفاده شده است، تا عده ای محدود از عناصر پلید و بیگانه از همه ی عواطف انسانی به اهداف زشت و غیر انسانی شان برسند..." 

در بخش دیگر از همین مقدمه می خوانیم:  "در این کتاب هدف پروین پژواک دفاع، اتهام بستن و یا رفع اتهام از این گروه و یا آن گروه خاص نیست، بلکه او می خواهد با تصویر نمودن بخشی کوچک از آنچه که گذشته است، ابعاد این فاجعه ی انسانی را فاش نماید و هوشدار دهد تا با مسوولیت و محبتی بیشتر به اطراف خویش بنگریم و نوازش و همرایی خود را تکیه گاه نسل یتیم، بینوا و بی سرپرست امروز خود سازیم..."

شاید بزرگترین موفقیت یک نویسنده و داستان نویس به نظر من علاوه بر آگاهی از شگردهای نویسندگی و مهارت های داستان نویسی این باشد که بالاخره در پایان بر خواننده چنان تاثیر بگذارد که خواننده به راحتی پیام نهفته در آن داستان را بپذیرد.  پروین پژواک از نظر من در این زمینه دست توانا دارد که داستان هایش از لحاظ عاطفی تاثیر شگرف را بر خواننده می گذارد. 

به خوبی بیاد دارم چند سال پیش در گردهمایی که از سوی اتحادیهء هنرمندان افغان در تورنتو با همت و پشتکار دوست عزیز، هنرمند و شاعر توانا جناب آقای عبدالله نوابی "شادکام" دایر گردیده بود و در حاشیه آن آثار هنری من و تنی چند از هنرمندان افغان نیز به نمایش گذارده شده بود، پروین پژواک یکی از داستان هایش را به خوانش گرفت.  اگر اشتباه نکنم داستان "سرخ پوشان بهشت" بود.  او با این داستان همه را گریاند.  من خودم تحت تاثیر کلمات و واژه های رقت انگیز و هیجان آفرینی که از واقعیت های تلخ وطن خبر می دادف قرار گرفته سخت منقلب شدم.  به نحوی که تا مدت ها آن واژه های معصومانه ایکه از زبان کودکان جنگ زده افغان در این داستان نقل شده بود و یا بگویم گزیده شده بود، ذهن و ضمیرم را به خود مشغول کرده بود و این نخستین آشنایی من بود با این نویسنده ی پرکار و پرتلاش.

بی جهت نیست که داکتر اکرم عثمان، شخصیتی که در داستان نویسی معاصر افغانستان سخنش به منزله ی حجتی کامل است، در مطلبی در باره ی همین کتاب در مورد خانم پژواک می گوید:  "سوای هر تردید و تعارفی پروین پژواک یکی از بهترین های داستان نویسی معاصر ماست.  داستان چیزی نیست که او بخواهد بنویسد.   داستان برای او خودنوشت و خود انگیخته است.  گفتی خارج از اراده و خواست نویسنده، زندگی مستقل دارد.  او اگر بخواهد باز هم نمی تواند که داستان نویس نباشد و بازآفرینی واقعیت کال و آذین بستن آنها با توصیف و تصویر و تخیل و تکنیک، انگیزه های درونی و فورانی دارد که بیرون از اختیارش می باشد.  مانند چشمه ای زلال که دمادم لبریز می شود."  

در قسمت دیگر همین مطلب می خوانیم:  "آنچه به گمان این قلم حایز اهمیت است، جوهر و اصالتی است که در آثار او وجود دارد و پیش از دسترسی سنگتراش و زرگر، با تلالو و درخشش خود را نشان می دهد و از ارزش درونی شده خبر می دهد.  او در داستان هایش نه فیلسوف مابی می کند، نه با استفاده از به اصطلاح جوهر سیال ذهن، کون و مکان و جغرافیا  و تاریخ و جامعه شناسی و مردم شناسی را همکاسه می کند تا اعجاز کیهان نوردی را به نمایش بگذارد.  او مانند یک انسان بی تعارف زمینی در هر قدم و در هر ساعت با ماست.  به جای سخنرانی گپ می زند.  به جای انشا پردازی روانترین، صمیمی ترین و مصطلع ترین واژه ها را به کار می برد.  به جای استعمال لغات لاتینی و عربی که از عالم نمایی نویسنده سرچشمه می گیرد، وطنی ترین کلمات را می گنجاند تا با تمام خانواده ها هم تبار شود و چون همدم و خواهری مهربان داستان های "هزار و یکشب" روزگار ما را بیان کند.  از همین جاست که با ما و مردمش می ماند و داستان هایش در کوچه باغ های آینده های دور رایحه ی حیات یک نسل بلا رسیده، هجران کشیده، تحقیر شده، به غارت رفته و برباد رفته را می پراگند."

در پایان با آرزوی موفقیت های بیشتر خانم پژواک امیدواریم همیشه شاهد خلاقیت های جدید ایشان باشیم.  تا در این دنیایی که مهر و عاطفه ها در جامعه و در محیط های خانوادگی به حاشیه رانده شده اند و عبث و لاحاصل تلقی می شوند، دوباره همچون آبی زلال جاری دهنده ی چشمه ساران همیشه جاری عشق و عاطفه باشند.

در عین حال به همه ی ادب دوستان عزیز مطالعه ی این کتاب را توصیه می نمایم.

حمید ضرابی

 

سلام مرجان             صفحهء نخست / پروين پژواك             بالای صفحه

Copyright © Hozhaber.com